مهدى محقق

66

مجموعه متون و مقالات در تاريخ و اخلاق پزشكى در اسلام و ايران ( فارسى )

انگشت كه جزئى از آن است به نامى ديگر خوانده مىشود و تعريفى ديگر دارد . العضو المتشابهة الأجزاء ( اندامهاى يكسان ) 109 / 1 « 111 » آن است كه كل و جزء آن در نام و تعريف مشترك است ، مانند « گوشت » كه پارهء كوچك و همهء آن به نام گوشت خوانده مىشود و هر دو محدود به يك حد ( تعريف ) مىگردند . العقل 90 / 6 عقل از چيزهاى مشترك است كه دلالت بر معانى گوناگون مىكند . العقل الإنسانى 90 / 9 « 112 » عقل انسانى همان است كه با آن فكر و سنجش و امتياز چيزها از يكديگر انجام مىگيرد و آن را قوهء نطقيّه نيز خوانند . العقل بالفعل 90 / 14 « 113 » عقل بالفعل مانند عقلى كه در فيلسوف است ؛ زيرا ، آن عقل در او از قوه و امكان به حد كمال رسيده است . العقل بالقوة 90 / 12 عقل بالقوة مانند عقلى كه در كودك است كه هنوز تكميل نشده ولى در قوّت و امكان آن هست كه تكميل گردد . العقل الفعّال 90 / 7 عقل فعال همان فرشتهء بزرگ است كه تدبيرگر فلك محيط مىباشد . العناصر الأربعة 94 / 12 رجوع شود به « الاسطقسّات الاربعة » . العنصر 94 / 5 « 114 »

--> ( 111 ) . متشابهة الاجزاء بدان خوانند كه هر بهره‌اى از اين اندامها ماننده بود به بهرهء ديگر . هدايه ، ص 36 . ( 112 ) . عقل انسانى عقلى است كه در آدمى بالطبع ، در آغاز هستىاش ، پيدا مىشود و آن هيئتى است در مادّه كه آمادگى براى دريافت رسوم معقولات مىآورد . آراء اهل المدينة الفاضلة ، ص 198 . ( 113 ) . وقتى است كه آدمى تعقل مىكند و داراى ملكهء تعقل است و با نيروى خود توانايى درك معقولات را دارد ؛ همچون كسانى كه در آنان ملكهء صنعتهاست كه اعمال آنها را خودبه‌خود انجام مىدهند . « مقالة الاسكندر الافردويسى فى العقل » ، مجلهء دانشگاه قديس يوسف ، 1956 م . ص 184 . ( 114 ) . مقدسى مىگويد كه جوهر به نامهاى مختلف طينت ، مادّه ، هيولا ، جزء ، عنصر ، اسطقس خوانده شده است . البدء و التاريخ ، ج 1 ، ص 39 . حاج ملا هادى سبزوارى در شرح غرر الفرائد ، ص 216 ، دربارهء نامهاى مختلف هيولا گويد : اسماءها فى الاصطلاح تختلف * بالاعتبارات التى الان اصف فعنصر من حيث منها التئما * و اسطقس اذ اليها اختتما